|
ولادت دخت نبی اکرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیهارا به همه عاشقان نبی و آلش تبریک و تحنیت می گوییم تقدیم به روح پر فتوح بی بی دو عالم
توتون چيست ؟ توتون گياهى است (نيكوتيانا تاباكوم و نيكوتيانا رستيكا) محتوى نيكوتين، دارويى اعتيادآور كه دو اثر محرك و افسرده كننده را با هم دارد. رايج ترين شيوه استعمال توتون، تدخين آن به شكل سيگار است. توتون همچنين به شكل سيگار برگ يا پيپ دود مى شود. به شكل توتون جويدنى جويده مى شود و به شكل انفيه خشك با بينى بالا كشيده شده و يا به شكل انفيه تر بين لب ها يا داخل گونه نگاه داشته مى شود. توتون را همچنين مى توان با حشيش به شكل «سيگارى» تدخين كرد. تمامى روش هاى استعمال توتون نيكوتين را به بدن منتقل مى كنند. سيگار كشيدن به عنوان خطرى براى سلامتى قلمداد مى شود و به همين دليل در بسيارى كشورها سخت گيرى در مورد استعمال آن در مكان هاى عمومى افزايش يافته است.
منشاء توتون از كجاست توتون، مدت ها قبل از ورود اروپائيان توسط بوميان آمريكا كشت و به شكلى گسترده مصرف مى شده است و پس از ورود اروپائيان به آمريكا به ساير نقاط دنيا منتقل شد.
چه كسانى سيگار مى كشند بالا رفتن آگاهى درباره اثرات منفى سيگار بر سلامتى و افزايش محدوديت ها، سيگار كشيدن را در كشورهاى پيشرفته به ميزان ثابتى كاهش داده است. در حالى كه سيگار كشيدن و مصرف ساير انواع توتون در كشورهاى توسعه يافته در حال كاهش است، در كشورهاى در حال توسعه، اين ميزان روبه افزايش است. همچنين سيگار كشيدن در ميان افراد داراى سطح تحصيلات و درآمد پائين تر در حال افزايش است. مطالعات نشان مى دهد كه عوامل ژنتيكى در وابسته شدن يا وابسته نشدن فرد به سيگار نقش دارند. در ميان افرادى كه مبتلا به اختلالات خاص روانپزشكى هستند، احتمال سيگار كشيدن بيشتر است. در پيمايشى كه در آمريكا بر روى دريافت كنندگان خدمات سرپايى روانپزشكى انجام شده، نشان داده شده است كه ميزان استعمال سيگار در ميان مبتلايان به اسكيزوفرنى 88 درصد، در ميان افراد مبتلا به مانيا 70 درصد و در ميان مبتلايان به افسردگى 49 درصد است. پژوهش ديگرى نشان داده است كه 85 درصد كسانى كه به دليل وابستگى به الكل به مراكز درمانى مراجعه مى كنند نيز سيگارى هستند.
استعمال توتون چه احساسى در شما ايجاد مى كند نيكوتين موجود در تنباكو به سرعت وارد مغز شده، در آنجا به شكل يك محرك عمل كرده و سرعت ضربان قلب و تنفس را افزايش مى دهد. دود سيگار همچنين سطح اكسيژن را در جريان خون كاهش داده و افت درجه حرارت پوست را سبب مى شود. در مورد سيگارى هاى بى تجربه، احتمال بروز سرگيجه، تهوع و سرفه يا عق زدن وجود دارد. تغييرات خلقى حاصل از استعمال نيكوتين ملايم، پيچيده و قدرتمند هستند. برخى افراد احساس مى كنند كه سيگار كشيدن به هشيارى و تمركزشان كمك كرده و نيز سبب آرامش آنها مى شود. تحقيقات نشان داده است كه سيگار كشيدن افزايش سطح دوپامين را كه ماده اى شيميايى در مغز است، به همراه داشته و در فرد احساس لذت ايجاد مى كند و تمايل به ادامه اين عمل را در فرد برمى انگيزد. كشيدن سيگار و دود غيرمستقيم آن مى تواند چشم ها، ادامه مطلب اعتياد
آيا شما معتاد هستيد؟ حتماً از خواندن اين سؤال خيلي تعجب مي كنيد و فرياد مي زنيد: «نه...» اين سؤال ما را به ياد مواد مخدر، الكل و نظاير اينها مي اندازد و همين باعث مي شود بخواهيد هر گونه ارتباط خود با چنين مواد پليد و آسيب زننده اي را نفي كنيد.
اكثر برخوردهاي ما با اعتياد با خشم، تضاد و نااميدي همراه است. براي همين هم هست كه در مورد اعتياد از عباراتي مثل جنگ با مواد مخدر، از بين بردن عفريت اعتياد و نظاير اينها استفاده مي كنيم و به بيان داستان ها و حكاياتي از زندگي هايي مي پردازيم كه نشان مي دهند چگونه رفتارهاي اعتيادي، زندگي افراد را بر باد داده است. اما آيا دامنه استفاده ازتخدير كننده ها، تنها به چيزهايي مثل سيگار، حشيش، هروئين و الكل محدود مي شود؟ بايد بگوييم خير. در جهان امروز اعتيادهاي ديگري هم ديده مي شود كه اكثر شما با آنها آشناييد منتها ممكن است ندانيد كه اعتياد به اينها نيز در زمره رفتارهاي اعتيادي محسوب مي شود. در اين مقاله به معرفي برخي از اين رفتار هاي اعتيادي پرداخته ايم.
اعتياد به كار
اين اعتياد مسلماً با اعتيادي نظير اعتياد به الكل بسيار متفاوت است. معتادين به كار، همه ساعات و كل روز خود را صرف كار مي كنند و به اين ترتيب با دليل موجهي از اطرافيان خصوصاً افراد خانواده خود غافل مي شوند. در واقع اعتياد به كار، براي آنها اقدامي موثر براي فاصله گرفتن از ديگران است. كسي كه معتاد به كار است سرمايه گذاري سنگيني در كارش مي كند و نشان مي دهد كه براي او كار جدي است و او هم در كارش جدي است و به همين دليل بايد از جانب ديگران كاملاً جدي گرفته شود، اما در حقيقت، كار پوششي است براي فرار از مسئوليت هايي كه او نمي تواند و نمي خواهد با آنها روبه رو شود!
اعتياد به تلويزيون
دلايلي در دست است كه نشان مي دهد تماشاي تلويزيون هم داراي نشانه هاي يك رفتار اعتيادي است! بدين معني كه وقتي معتاد به تلويزيون را از تماشاي آن محروم مي كنيم، نشانه هاي محروميت ظاهر مي شود. در يك بررسي مشخص گرديد كه مانند هروئين، وقتي اشخاص بسيار معتاد به تماشاي تلويزيون، از آن محروم شدند، آثار محروميت نظير پرخاشگري، اضطراب، افسردگي، ناتواني در كنار آمدن با اوقات بيكاري و احساس گناه، 5تا 7 روز بعد به شدت در آنها نمايان شد. در اكثر موارد نياز به تماشاي افراطي تلويزيون، ناشي از احساس تنهايي و محروميت در زندگي است، نكته اي كه از نظر خود فرد در اغلب موارد پنهان مي ماند!
غير از اين اعتيادها، موارد ديگري هم وجود دارند كه به ظاهر مخدر نيستند اما فرد دانسته يا ندانسته به آنها معتاد مي شود. براي مثال، قهوه در حال حاضر در شمار مواد ممنوعه مصرفي نيست، در حالي كه مصرف زياد آن مي تواند مسائل جسماني و حتي احساسي شديدي ايجاد كند. بالزاك، نويسنده معروف فرانسوي در اثر اعتياد به قهوه از دنيا رفت. عادت او به قهوه چنان زياد و مخرب شده بود كه آن را به صورت سوپ غليظ مي خورد!
برخي افراد هم به چاي اعتياد دارند و اگر سر ساعت خاصي چاي ننوشند دچار سردرد و بي حوصلگي مي شوند! اعتياد به خريد كردن، فوتبال و به اينترنت نيز(خصوصاً در مورد پسران نوجوان) از ديگر انواع اعتياد است.پس همان طور كه مي بينيم بسياري از ما در سطوح كم يا زياد معتاديم. اما ببينيم چه مي شود كه نوع يا درصدي از اعتياد دامن گير بسياري از ما مي گردد؟
عوامل مؤثر در اعتياد
نظريه هاي روان شناختي و جامعه شناختي، دلايل زيادي براي ابتلا به انواع اعتياد ذكر مي كنند، اما ما در اينجا بيشتر قصد داريم از جنبه هاي دروني تر و تا حدودي متعالي تر، اين دلايل و عوامل را بررسي كنيم، هر چند مي دانيم كه آن دلايل نيز نتيجه بررسي ها و پژوهش هاي علمي و تجربي مي باشند و كاربردهاي خاص خود را دارند.
همه انسان ها ميل به كامل تر شدن دارند؛ تمايل به تكامل. اين تمايل در تمامي سلول هاي بدن انسان وجود دارد، گويي در حافظه هر سلول حك شده است. اين حافظه پاك نمي شود، اما مي توان روي آن را با انواع آلودگي ها پوشاند. وظيفه حقيقي ما در مورد اعتياد همين است كه آگاهي مربوط به كمال طلبي و كامل شدن را كه هميشه در شما وجود دارد، دوباره بيدار كنيم.
اعتياد به هر شكلي كه وجود داشته باشد اعم از اعتياد به مواد مخدر، غذا، الكل، سيگار، قمار، تلويزيون و صدها وسوسه ديگري كه همه روزه بر سر راهمان قرار مي گيرند، ناشي از آن است كه مي خواهيم در مكاني اشتباه به دنبال خواسته اي موجه بگرديم!
روبرت جانسون، روانشناس مشهور در كتاب خود به نام «وجد» ، همين مفهوم را چنين بيان مي كند: اعتياد چيزي نيست جز جايگزين كردن فساد و تباهي، به جاي تجربه سرور واقعي!
از اين ديدگاه معتاد يك جوينده است، اما جوينده اي گمراه. او در جستجوي شادي، نشاط و حتي ماورايي شدن است، اما در جهتي نادرست نگاه مي كند و در همان جهت نادرست دست به اقدام مي زند.
دست كم در شروع اميدوار است چيزي شگفت انگيز را تجربه كند، چيزي كه او را به وراي واقعيات تحمل ناپذير روزانه ببرد. البته اعتياد چيزي نيست كه كسي به آن افتخار كند، اما نشانه اي است از ميل انسان ها به رسيدن به تجربه هاي فراتر، تجربه هايي كه متأسفانه، هرگز با داروهاي مواد مخدر يا با رفتارهاي وسواسي، حاصل نخواهد شد. اكثر ما نمي دانيم نيازهاي معنوي داريم، منظور نياز به محبت يا نظاير آن نيست بلكه منظور نياز به نوعي آگاهي معنوي و دروني است. واقعيت اين است كه همان طور كه به آب، غذا و هوا احتياج داريم به «وجد و سرور» نيز نيازمنديم. وقتي نيازهاي حقيقي روح و روان، به درستي فهميده و ارضا نمي شوند بسياري از ما به انواع گوناگون فعاليت هاي تحريك كننده روي مي آوريم تا به تجربه اي كه جانسون، آن را «وجد» مي نامد دست يابيم.
همه انسان ها، در هر فرهنگ و در هر عصر تاريخي، نيازمند تجربه «وجد» بوده و هستند. آنها در پي اين بوده اند كه به نوعي از شادي و نظاير آن برسند كه وراي واقعيات زندگي روزانه باشد.
شخص معتاد نيز گمان مي كند با اعتياد خود مي تواند به شگفتي و رمز و راز برسد. اما خلأ معنوي او، كه به درستي هدايت نشده، او را به سمتي سوق مي دهد كه به اقدامات ويرانگرانه عليه خود تن مي دهد.بقيه ما نيز براي پر كردن همين خلأ، به اقدامات ديگري روي مي آوريم كه اگر چه ظاهراً به تخريب كنندگي اعتياد نيستند، اما در حقيقت، به همان اندازه نياز اساسي ما را بي پاسخ مي گذارند.
بر اساس اين شيوه درماني هر گاه اقدامي صورت مي دهيم، مثلاً مدادي را برمي داريم يا در قايق مي نشينيم يا مثلاً اسب سواري مي كنيم، تألم يا رضايت و خشنودي حاصله در ذهنمان باقي مي ماند و خاطره اي از آن تألم يا شادي، ثبت مي شود. اگر ميزان تألم، زياد باشد، سعي مي كنيم از آن عمل، حذر كنيم و اگر تجربه ما خوشايند باشد سعي مي كنيم هر طوري شده، آن را دوباره تكرار نماييم. اگر خاطره يك اقدام، لذت بخش باشد در ما ميلي ايجاد مي شود تا دست به اقدامي بزنيم كه دست كم به اندازه تجربه اوليه، رضايت بخش باشد و همين مطلب، خميرمايه اقدام افراد معتاد است.
هر كاري كه مي كنيم و يا به هر چه مي انديشيم در سلول هاي ما ميلي ايجاد مي كند كه نمي توان آن را پاك كرد. بنابر اين براي درمان اعتياد نبايد خاطره يا اميال مرتبط با رفتار اعتيادي را محو كنيم، بلكه مي بايست بر اين هدف متمركز شويم كه احساسات بسيار مثبتي در فرد معتاد ايجاد كنيم كه وسوسه هاي اعتياد را تحت الشعاع خود قرار دهد و از قدرت آنها بكاهد. يعني فرد معتاد جدا از تجربه مواد مخدر، تجربه لذت بخش ديگري داشته باشد كه بتواند به آن رجوع كند و در پرتو تماس با آن و لذت و رضايت ناشي از آن، به نيروي قدرتمندي براي بهبود خويش دست يابد. به همين دليل، درمان با اين روش، بر ايجاد يا احياي احساسات مثبت در فرد معتاد متمركز است و البته احياي چنين احساساتي ممكن نيست مگر آن كه فرد به خودشناسي و شناخت نسبتاً دقيق تري از شادي، رضايت و سرور، دست يافته باشد.
اين مقاله كوتاه در پي طرح روش هاي درماني اعتياد(كه در جاي خود كاملاً لازم و ضروري است) نيست بلكه بيشتر قصد دارد، با اشاره به خلاهاي معنوي كه در همه ما هست، بر اين واقعيت تأكيد كنيم كه اگر اين نيازهاي عميق معنوي، تحت هدايت صحيح قرار نگيرند، حتي اگر به مواد مخدر معتاد نباشيم، شادي هايمان منحصر به خوشي هاي سطح پايين و تنزل يافته اي خواهند شد كه هرگز پاسخگوي نياز ما نيستند. در نتيجه به مرور مانند معتاداني مي شويم كه هميشه در آرزوي سروري ورأي واقعيت هاي روزمره زندگي اند و البته هرگز نمي توانند آن را در پرخوري، كار، اقدامات جنسي، تلويزيون يا... بيابند.
اينك مجدداً مي پرسيم: آيا شما معتاد هستيد و آيا سعي داريد خلاء معنوي خود را از راه هاي نادرست پر كنيد؟
اگر به شناخت عميق تر و دقيق تري از خود و از مفهوم رضايت و سرور دروني نرسيده باشيم و اگر اين شناخت ما را به سوي سرمنشأ سرور و پركننده حقيقي تمام خلاء هاي دروني و معنوي هدايت نكرده باشد، بي تعارف حواسمان باشد كه معتاديم، يا به زودي به شكلي از اشكال اعتياد، مبتلا خواهيم شد!
www.linkestan.com/news/ARTICLEview.asp?key=608 سايت لينكستان آيا اکستازي را مي شناسيد؟ ECSTASY” “از حدود نيمه هاي دهه 1960 به عنوان آمفتامين با عوارض کمي براي کاهش افسردگي وارد بازار شد و به صورت کوتاه مدت باعث بهبود اين مشکلات شد اما به دليل سوء مصرف باعث مشکلات زيادي مي شود که باعث شده از آن به عنوان يک ماده مخدر نام برده شود. اين دارو به صورت قرص مصرف مي شود. معمولاً در پارتي ها و مهماني هايي که به مدت زياد به رقص و پايکوبي مي پردازند(RAVES)، استفاده مي شود. اين قرص از موادي که باعث توهم زايي مي شوند هم تشکيل شده است. اين قرص زماني که ساخته مي شود، نظارتي بر روي آن صورت نمي گيرد و ممکن است از مواد ديگري هم ساخته شود (زيرا در کارخانه هاي معتبر ساخته نمي شود واين يکي از دلايلي است که باعث شده به عنوان قاچاق معرفي شود). از لحاظ رواني اين قرص باعث اعتياد هم مي شود که بسيار خطرناک است. تا حدي که 300 ميلي گرم از آن مي تواند سبب مرگ يک دختر 15 ساله شود. اثرات کوتاه مدت اکستازي باعث افزايش انرژي و توهم در فرد مي شود. مصرف کنندگان مي گويند که بعد از مصرف دوست دارند به ديگران نزديک شوند و با آنها تماس داشته باشند. از ديگر اثرات آن مي توان به: دندان قروچه غير ارادي، کاهش اعمال مهاري ، تاري ديد، افزايش ضربان قلب و فشارخون، احتمال بروز تشنج و...اشاره کرد.
اثرات طولاني مدت استفاده مکرر از اکستازي (و يا اعتياد به آن) مي تواند سبب از بين رفتن و تخريب سلول هاي ترشح کننده سروتونين شود. اين سلول ها نقش مهمي در حالت روحي افراد، حافظه، يادگيري، درد و اشتها دارند که تخريب آنها سبب اختلال در عمل آنها مي شود (اختلال در حافظه و يادگيري، کم اشتهايي، افزايش احساس درد، افسردگي و اضطراب). در ضمن اين قرص ها در انواع نام هاي تجاري و با آرم هاي مختلف ساخته مي شوند. مثل: ميتسوبيشي، موتورولا و... حال بايد از کساني که از اين ماده خطرناک استفاده مي کنند پرسيد که آيا حالت سرخوشي موقت به اين همه اختلال و شايد مرگ مي ارزد؟؟!! عرفان احمدي لينک ها عوارض زيانبار و كشنده قرص اكستاسي بي خبري از مصرف قرص هاي اكستازي کتاب هاي «روان شناسي» ، «خانواده» و «متفرقه» در فروشگاه اينترنتي تبيان
پس لرزه ي مواد مخدر (1) زندگي در يك دنياي رنگارنگ خيالي كه در آن همه آرزوها و خواسته ها دست يافتني هستند، چقدر لذت بخش است..! دنيايي كه در آن همه شادند، همه خوش خلق و پرانرژي و در آن زيبايي ها، زيباترند و تا عمق وجود انسان نفوذ مي كنند. اما ناگهان در اوج لذت و سرمستي همه چيز تاريك و خاموش و نابود مي شود . گويا آنچه ديده اي رويا و يا كابوسي بيش نبوده است. تو افسرده، گنگ و ناتوان ، بربرهوت دنياي خيالي خويش ايستاده اي و حتي دريغ از قطره اشكي كه بر گورستان آرزوهاي بر باد رفته بتوان ريخت... «مريم رامشت»، روان شناس مركز مشاوره دانشجويي دانشگاه علم و صنعت ايران مي گويد: به طور كلي هيچ ماده شيميايي در اصل خوب و يا بد نيست و اين بستگي به استفاده اي دارد كه از آن مي كنيم . وي معتقد است: بسياري از داروها اگر در موقع مناسب استفاده شود، نتيجه نجات بخشي دارد، ليكن در اثر سوء مصرف، مضرات زيادي خواهد داشت. به گفته او داروهاي محرك رواني نيز در پزشكي براي موارد متعددي درمان بخش است. مثلاً در برخي از اختلالات كودكان بيش فعال، كاهش تمركز، بيماري ناركوپسي و ... استفاده از اين داروها نه تنها ضرري ندارد، بلكه نجات بخش است. به طور كلي موادي كه مورد سوء مصرف قرار مي گيرند، به دو دسته محرك و مخدر تقسيم مي شوند. رامشت مي گويد: آمفتامين ها جزو اين دسته از مواد هستند كه اولين بار در لابراتوار به شكل قرص ساخته شدند كه اثرات درماني خاصي داشتند، خصوصاً در درمان افسردگي هاي ناشي از كهولت، استفاده از اين دارو علاوه بر آن كه خلق را بالا برده و باعث افزايش انرژي مي شد، در كاهش اشتها نيز اثر گذاشته و براي درمان چاقي نيز مورد استفاده قرار مي گرفت. اين گروه از داروها روي برخي از گيرنده هاي مغز به نام «دوپامين» اثر مي گذارد. اين گيرنده ها از واسطه هاي اصلي شيميايي مغز محسوب مي شوند كه افزايش آنها باعث تحريك و انرژي زياد و كاهش آنها منجر به كندي و افسردگي در فرد مي شود. وي گفت: در واقع آمفتامين با تحريك گيرنده هاي شيميايي مغز منجر به افزايش انرژي، افزايش خلق و بالا رفتن اعتماد به نفس در انسان مي شود و حتي در داروهاي دوپينگ هم يكي از انواع اين ماده مورد استفاده قرار مي گيرد. داروهايي كه سيستم دوپاميني مغز را فعال مي كنند، علايمي شبيه به افزايش خود به خودي دوپامين را در فرد ايجاد مي كنند و داراي علايم جسمي و رواني ديگري نيز هستند مانند: احساس انرژي زياد، هيجان بسيار زياد، پرحرفي، بيش فعالي، اضطراب، خشكي دهان و بيني، بازشدن مردمك، بالارفتن فشارخون و ضربان قلب، از دست دادن آب بدن و ايجاد توهمات شنوايي، بينايي و لامسه . اين روان شناس در مورد داروهاي خياباني (اكستازي ) مي گويد: داروهاي خياباني به طور مصنوعي و غير مجاز در لابراتوارها ساخته و فروخته مي شوند كه از جمله آن قرص هاي شادي آوري است كه به نام اكستازي، خلسه، شيشه، ياشابو، آدم و حوا، يخ (در آمريكا) معروف هستند. رامشت افزود: قرص اكستازي، به معناي لذت يا شادي عميق برخلاف نامش داروي مفيد نبوده و از دهه هشتاد در اروپا غير قانوني و ممنوع اعلام شد. وي توضيح داد: قرص اكستازي از مشتقات آمفتامين است، در سال 1914 براي اولين بار توسط شركت داروسازي آلمان توليد شد. در آن زمان متخصصان اميدوار بودند كه بتوانند از اين قرص استفاده درماني زياد بكنند. اين قرص در چند دهه مورد استفاده قرار گرفته است، اما به دليل عوارض زيادي كه بر جاي گذاشت به طور كلي مصرفش ممنوع شد تا اين كه بار ديگر در دهه ???? ميلادي مصرف آن در ميان نوجوانان و جوانان غرب رايج شد. اين جوانان در مجالس رقص از اين قرص ها استفاده مي كردند تا اين كه در سال ???? مصرف اين قرص غير قانوني و حمل و داشتن آن نيز، جرم اعلام شد. در تمام كشورهايي كه عضو كنوانسيون سازمان ملل هستند، از جمله ايران مصرف مواد روانگردان جرم است و هرچند كه در قانون مبارزه با مواد مخدر ايران نامي از اكستازي نيامده است، ليكن مصرف آن غير قانوني است و دست قانونگذار براي برخورد باز است . رامشت در مورد «اكس » و عوارض آن نيز مطالبي عنوان كرد و گفت: اكس ماده اي توهم زا و محرك است و به صورت پودر نيز موجود است . توليد كنندگان اين قرص ها كه عمدتاً در اروپاي غربي و جنوب آسياي شرقي هستند، اين قرص ها را در بيش از صد نوع، صد رنگ و با اسامي فريبنده در اختيار جوانان و نوجوانان قرار مي دهند تا بدين ترتيب آنان را براي مصرف اين مواد تشويق و ترغيب كنند. قرص هاي شادي آور در كمتر از يك ساعت خلق فرد را بالا برده و احساس لذت بخش و شادي آوري در او ايجاد مي كند. مصرف كننده در تخمين فاصله ها دچار مشكل شده، دچار توهم در شنوايي، بينايي و لامسه مي شود، اعتماد به نفس به طور موقت افزايش مي يابد و شخص را نسبت به آينده به طور فزاينده اميدوار مي نمايد و شخص خود را در دنيايي مي بيند كه همه آرزوهاي او دست يافتني هستند. وي افزود: اكس، حس صميميت را در فرد افزايش مي دهد و احساس مي نمايد كه با هر كسي مي تواند ارتباط برقرار كند. استفاده كنندگان از اين قرص ها دچار حالات شيرين و بد مي شوند. عده اي مي گويند كه در آن چند ساعت سرخوشي، صداي موسيقي مي شنوند و يا رنگ هاي زيبا و خاصي را مي توانند ببينند. اين حالات به شخصيت هر كسي بستگي دارد. جواناني كه اقدام به مصرف اين قرص ها مي كنند به دليل اين كه دچار توهماتي در بينايي، شنوايي و ديگر حواس مي شوند، بدون اينكه متوجه خطرات آن بشوند، دست به كارهايي مي زنند مانند پريدن از بلندي، بيرون پريدن از ماشين در حال حركت و ... با توجه به اين كه قرص هاي شادي آور، انرژي را به شدت افزايش مي دهد، مي تواند حالت هاي پرخاشگري و توهم را در تداوم مصرف افزايش دهد و موجبات صدمه زدن به ديگران را فراهم آورد، از اين رو كنترل فرد مصرف كننده در اين شرايط بسيار داراي اهميت است.
قرص اكستازي به عنوان محرك ، درجه حرارت بدن، فشارخون و ضربان قلب را افزايش مي دهد و از طرف ديگر از آنجا كه اين قرص تنها نيز مصرف نمي شود و معمولاً در پارتي ها همراه با مشروبات الكلي مورد استفاده قرار مي گيرند، اين مسئله باعث كم آبي شديد بدن مي شود و در اثر ايست قلبي و عروقي جان مي دهد. مصرف اين قرص ها به كبد و كليه آسيب مي رساند و فشارخون را بالا مي برد و در يكي از حمله هاي فشارخون كه معمولاً از عوارض اجتناب ناپذير مصرف اكس است، خونريزي مغزي ايجاد خواهد شد. مصرف طولاني مدت و زياد اكستازي منجر به اختلال درك و تفكر بدبيني گزند و آسيب، توهمات شنوايي و بينايي و در نهايت نوعي جنون پارانوئيدي (شبيه اسكيزوفرني) و بروز علائم سيستم عصبي چون بي حسي و پرش عضلاني در فرد مي شود كه در مصرف كوتاه مدت اين حالات ممكن است يك تا دو هفته طول بكشد. منبع: ايرنا لينک ها آثار مصرف اكستازي ( پرواز مرگ با قرص شادي (2)) پرواز مرگ با قرص شادي ( قسمت اول ) عوارض زيانبار و كشنده قرص اكستاسي بي خبري از مصرف قرص هاي اكستازي اكستاسي ؛ عامل نشاط يا سبب مرگ اكستاسي شادي جواني يا مرگ سلامتي کتاب هاي «روان شناسي» ، «خانواده» و «متفرقه» در فروشگاه اينترنتي تبيان يكي از دوستانم صداي ناله 4ديپلمات ايراني را از ساختمان فالانژها شنيده بود
نماينده جنبش امل در تهران خاطرنشان كرد: يكي از دوستانم صداي ناله 4ديپلمات ايراني را از ساختماني متعلق به فالانژها شنيده بود.ظهر امروز دوشنبه به دعوت بسيج دانشجويي دانشگاه علم و صنعت، نشستي خبري با حضور سعيد ابوطالب، دبير كميتههاي پيگيري سرنوشت 4 ديپلمات ربوده شده و امام موسي صدر، رائد موسي فرزند ديپلمات ربوده شده، عادل عون نماينده جنبش امل در تهران و امير كمالي عضو شوراي سياستگذاري موسسه فرهنگي امام موسي صدر به منظور بررسي آخرين تحولات پيگيري سرنوشت اين 5 نفر در اين دانشگاه برگزار گرديد. منبع : خبرگزاری فارس
ادامه مطلب برای دیدن جدیدترین خبرها کلیک کنید یر روی ادامه
ادامه مطلب
پدرم ؛ شهيد بهشتي ! مصاحبهي اختصاصي تبيان با خانم بهشتي (دختر شهيد دکتر بهشتي) 21 خرداد 1385 شهيد بهشتي، باباي خوب ما! دفتر نشر آثار شهيد بهشتي، کتابي از ايشان چاپ کرده با عنوان ”نقش آزادي در تربيت كودكان“. کتاب، مجموعهي سخنرانيهاي ايشان است در بعضي مدارس خاص. ايشان ميگفتند شما در عين حال كه براي كودك اصول و قواعدي مطرح ميكنيد، بايد دورادور راهنمايياش هم بكنيد. به خصوص در مورد دختران تأكيد ميكردند كه كودك شما انسان است، ميانديشد، فكر ميكند، خلاقيت و ابتكار دارد. كودك بايد اختيار و آزادي داشته باشد در انتخاب راه. فكر نكنيد كه كودكي كه در يک محيط بسته و در يک قالب كليشهاي بزرگ ميشود، مشكلي نخواهد داشت. اين بچه وقتي وارد اجتماع ميشود و با افكار مختلف برخورد ميكند، نميتواند راه خود را انتخاب كند. کودک بايد طوري تربيت شود كه در عين حال كه مباني اسلامي براي او گفته ميشود، مسائل ديگر را هم بداند. خود من اينطوري بزرگ شدهام.
خيلي جالب بود! مرا تشويق ميكردند كه سرود و دكلمه بخوانم. حتي براي خودم هم جاي تعجب داشت. من خجالتي بودم و دوست نداشتم جلوي ديگران ظاهر شوم. بعد از اتفاقات سال 42 در قم، ايشان را به تهران تبعيد كردند. در تهران، محيط جور ديگري بود. خيلي از دانشآموزان از خانوادههاي ارتشي بودند و عملاً بيحجاب. لباس دانشآموزها، بلوز و دامن و جوراب كوتاه بود. فقط من و يك نفر ديگر با چادر به مدرسه ميرفتيم كه به ما هم ناظم مدرسه هميشه ايراد ميگرفت و معترض بود كه: «چرا نظم مدرسه را به هم ميزنيد؟!» از آنجا هم كه ما به آلمان رفتيم؛ با آن محيط باز و مدارس مختلط و روابط آزاد بين دختر و پسر. اين جور وقتها ايشان راهنماي خوبي بودند. يكي از معضلات جامعهي امروز اين است كه پدر و مادرها وقت كافي براي بچههايشان نميگذارند. آنقدر گرفتار کار و شغل و درآمد هستند كه وقت گوش دادن به درد دلهاي بچهها را ندارند. اما شهيد بهشتي با وجود آنهمه مشغلهاي که داشتند، اين وقت را ميگذاشتند. مثلاً يادم ميآيد ميگفتند شما يكشنبه ساعت 6 تا 8 بيا، بنشينيم ببينيم مشكلات درسي شما چيست؟ با بچهها مثل مشاور برخورد ميكردند. مثلاً اگر قرار بود مسافرتي برويم، فقط از همسرشان نظر نميخواستند. همهي اعضاي خانواده را جمع ميكردند و از همه ميپرسيدند که كجا برويم و چطور برويم و ...؟ اين در روحيهي جوان خانواده تأثير خيلي مثبتي داشت. مشكلي كه در خانوادهي امروز داريم، اين است كه پدر و مادر فكر ميكنند فرزندان بايد مطيع كامل باشند. اما ايشان معتقد بودند نبايد تحكمآميز با كودكان برخورد كرد. سعي ميكردند راهنماي خوبي براي فرزندان باشند. خودشان براي فرزندشان، علاوه بر اينكه پدر بودند، استاد و الگو و راهنماي خوبي بودند. شهيد بهشتي، در خانه! دكتر بهشتي در خارج از كشور مشغلهي زيادي داشتند؛ دائم پاسخگوي مراجعات محافل مختلف و سخنراني و تهيهي جزوات (به زبان آلماني) بودند. با اين همه، وقت خانواده را به كسي اختصاص نميدادند. هميشه زماني براي تفريح همراه خانواده داشتند. قبل از انقلاب و وقتي ايران بوديم، جمعهها هروقت فرصتش بود، ميگفتند برويم خارج شهر جايي براي استراحت. اين براي يك روحاني در آن زمان، كه امنيت هم برايش وجود نداشت، خيلي عجيب بود. ولي ايشان مقيد بودند. معتقد بودند كه ادارهي منزل به عهدهي همسرشان است. نه مثل خيليها كه به يك خانم خانهدار طوري نگاه ميكنند كه انگار فقط آشپزي ميكند و بچهداري ميكند و... . ايشان ميگفتند مديريت خانه به عهدهي همسر است؛ ايشان هم يك هفته مثل من زحمت كشيدهاند و كار كردهاند و خستهاند. حالا وقت استراحت است. جريان ازدواج ايشان چهطور بوده؟ اتفاقا يكي از تهمتهايي كه به شهيد بهشتي ميزدند، در همين رابطه بود. ميگفتند ايشان يك خانم آلماني هم دارند. براي اينكه اين شبهه از بين برود، شجرهنامه را در سايت ايشان WWW.BEHESHTI.ORG گذاشتهاند. در آنجا مشخص است كه ايشان با همسرشان قبل از ازدواج چه نسبتي داشتهاند و اجداد هردو روحاني بودهاند. شهيد بهشتي عصباني هم ميشدند؟ عصباني ميشدند، ولي به ندرت بروز ميدادند. فقط ايشان نبودند؛ كساني مثل شهيد باهنر، استاد مطهري، و ايشان طوري بودند كه اول خودسازي کرده بودند و بعد ميخواستند ديگران را بسازند. خيلي به خودشان مسلط بودند. در خانه كه ايشان وقتي عصباني ميشدند، چيزي نميگفتند. ما فقط از اينكه ميديديم برافروخته شدهاند، ميفهميديم خيلي عصباني هستند. دنبال علت ميگشتيم و سوال ميكرديم. در همهي موارد، چه خوشحال بودند و چه ناراحت، هيچ وقت باب صحبت و سوال را نميبستند. ما ميتوانستيم از ايشان هر سوالي بپرسيم. هر سوالي؟! بله. يک نمونه برايتان ميگويم. من دانشآموزي بودم كه از خارج از كشور آمده بودم. مسألهي حجاب براي من سوال شده بود. در خارج از كشور، حجاب ما روسري و مانتو و شلوار بود. وقتي به ايران برگشتيم، براي من كه از يك خانوادهي روحاني هم بودم، با چادر مواجه شدم. به عنوان يك جوان سوال داشتم كه مگر حجابي كه آنجا داشتم حجاب نبود كه حالا بايد چادر داشته باشم؟ از قبل، سر مسالهي حجاب، من و ايشان خيلي بحث كرده بوديم. يك بچهي دهساله نميتوانست راحت قبول كند كه حجاب داشته باشد در حالي که همكلاسياش دامن كوتاه پوشيده! من با اينكه خودم دوست داشتم روسري سرم كنم، اما دائم برايم سوال مطرح ميشد.
شهيد بهشتي، آخر هفته با تفريح! وقتي بنياد رفاه با جمع دوستان همفکر ايشان پايهگذاري شد، ايشان توصيه كردند مشتركاً باغي را در خارج شهر بگيرند كه امكانات رفاهي مثل استخر داشته باشد و جمعهها همگي با خانواده بروند تفريح! برنامههاي جنبي هم داشتند. بين برنامهها، همانجا جلسات مباحثه و پرسش و پاسخ ميگذاشتند. تأكيد داشتند كه خانمها هم حضور داشته باشند. حتي يك بار ايشان پيشنهاد دادند نمايش اجرا كنيم! نسل جوانتر آقايان نمايشنامههايي مينوشتند يا از جايي تهيه ميكردند. اين هم يكي از تفريحات بود. ايشان به ورزش كردن هم مقيد بودند. خصوصاً در آلمان که به خاطر فشار كار مشكل قلبي پيدا كرده بودند، شنا و پيادهروي به ايشان توصيه شده بود. وقتي ايشان محدود شدند كه از خانه بيرون نروند، داخل خانه، دور حياط پيادهروي ميكردند. شهيد بهشتي، روي خط نظم! شهيد بهشتي چهطور براي آن همه کار برنامه ميريختند؟ ايشان در برنامهريزي الگو بودند. چه قبل انقلاب چه بعد انقلاب، هميشه برنامهي ايشان روي نظم خاصي بود. يک دورهاي ايشان در تهران تحت نظر بودند و نميتوانستند از منزل خارج شوند. در اين شرايط ايشان چهارشنبه شبها را اختصاص داده بودند به دوستانشان. ميگفتند نميگذاريد سخنراني كنم، اما اينجا خانهي من است. چهارشنبه شبها در خانهي من باز است و هركس بخواهد ميتواند بيايد. همين شبها جلسات پرباري در اتاق كتابخانهي ايشان تشكيل ميشد. با اين كه نميتوانستند از منزل خارج شوند، ولي وقت را تلف نميكردند. اين دوره پنج شش سال طول كشيد. در تمام اين مدت ايشان مشغول تحقيق بودند. ايشان معتقد بودند ايدهي تشكيل نظام حكومت اسلامي كه امام(ره) مطرح كردهاند، عملي است. تحقيقاتشان هم در همين راستا بود. اگر از اين فرصت كوتاه استفاده نكرده بودند، بعد انقلاب به اين سرعت نميتوانستند قانون اساسي را سامان بدهند. مديريت زمان، تخصصي بود كه ايشان بدون اينكه رشتهاش را خوانده باشند، خيلي خوب از پسش برميآمدند. شهيد بهشتي، کمي تا قسمتي غير عادي! به نظر ميآيد شهيد بهشتي با توجه به شرايط آن زمان و روحانيبودنشان، كارهايي انجام ميدادند كه روشنفكرانه به نظر ميرسد. مثل اينكه همزمان با حوزه در دانشگاه درس ميخواندند، يا زبان انگليسي تدريس ميكردند... ايشان ميگفتند در چارچوبي كه دين اجازه داده، ما ميتوانيم از همهي امكانات استفاده كنيم. نگران حرف مردم نبودند. ميگفتند دختر من حق دارد تحصيل كند و در محيط علمي و اجتماعي فعال باشد، چون در چارچوب نظام اسلام است. كسي نميتواند بگويد چرا. در آلمان، خانمهاي تركزباني بودند كه حجاب نيمبندي داشتند. خانمهاي عربي هم بودند كه خيلي مقيد بودند، ولي از خانه بيرون نميآمدند. ايشان همهجا همسرشان را همراه ميبردند و با اين کار الگويي ارائه ميدادند كه خانم مسلمان ميتواند حجاب داشته باشد و با حجاب هم در جامعه حضور داشته باشد.
من همهي انجيل را ميخواندم و با اينكه سن كمي داشتم، متوجه تضادها ميشدم. اشتباه والدين اين است كه منع ميكنند. بايد بگوييم شما برو مطالعه كن و در كنارش اين منبع اسلامي را هم حتما بخوان. افراط و تفريط ما اينطور است كه يا ميگوييم نبايد بروي طرف اديان ديگر، يا ميگوييم اسلام كه به درد نميخورد! فقط چيزهاي ديگر را بخوان. انسان ميانديشد و فكر ميكند، نميتواند بيچون و چرا از چيزي تبعيت كند. پس شما راهي را نشان بدهيد كه بتوانند منابع مختلف را بخوانند و راه درست را انتخاب كنند. البته اين كار مشكل است و وقت زيادي هم ميبرد شهيد بهشتي، آن روزهاي آخر! گويا روزهاي آخر زندگي شهيد بهشتي به دفاتر حزب جمهوري مدام حمله ميشده و ايشان هم چندين بار تهديد شده بودند. شما به عنوان دختر شهيد بهشتي، روزهاي آخر زندگي ايشان را چطور ديديد؟ روزهاي آخر، محافظين ميگفتند وسايلتان را جمع كنيد و از اين خانه برويد. حالا كجا بايد برويم، خدا ميدانست! ما هم اصرار ميكرديم كه جايي نرويم. روز آخر، ايشان غسل شهادت کردند، لباس تميز و نويي را كه داده بودند در قم برايشان دوخته بودند پوشيدند و راهي شدند. وقتي ديدند ما داريم وسايل را جمع ميكنيم، خنديدند كه براي چي شما داريد ميرويد؟ اگر خدا بخواهد، نگهمان ميدارد. اگر هم قرار باشد ما به شهادت برسيم، ميرسيم. اين كلام آخر شهيد بهشتي بود. مادر همينطور كه براي خداحافظي دنبال ايشان ميرفتند، ميلرزيدند. روزهاي آخر، در چهرهي ايشان چيزي مشخص بود. حزب جهموري يك كلاس مواضع داشت كه ايشان در آن اصول و مباني اسلامي را مطرح ميكردند و موضعي كه حزب جمهوري ميتواند به عنوان يك حزب اسلامي داشته باشد. شايد سه چهار روز قبل بود كه آخرين جلسه با حضور ايشان تشكيل شد. به من به عنوان دختر خانواده تأكيد ميكردند كه شما حتماً بياييد و حضور داشته باشيد. آن روز همسر شهيد مطهري كه كنار من نشسته بودند، گفتند ميبينيد چه نوري از صورتشان ميبارد؟ عكاس آنجا هم مرتب از ايشان عكس ميگرفت. ايشان خنديدند و گفتند: چقدر اين فيلمها را حرام ميكنيد؟ چند تا عكس از من ميگيريد؟ بعدها عکاس تأسف ميخورد كه كاش به حرف ايشان گوش نكرده بودم و باز هم عكس گرفته بودم! ايشان از نهضت سال 42 خودشان را آمادهي شهادت كرده بودند و وصيتنامهشان را نوشته بودند. البته در عين حال هيچوقت زمان را از دست نداده بودند. هميشه فكر ميكردند بايد از اين فرصت كه خدا به ما داده بهترين استفاده را بكنيم و در عمل هم همين كار را ميکردند. حالا که نيستند، وقتي اين حجم كار اجرايي، علمي، تحقيقي و آموزشي را در طول 53 سال ميبينيم، ميفهميم چقدر عرض عمرشان زياد بوده كه اين همه كار از ايشان به جا مانده! ايام شهادت بي بي دو عالم
حضرت فاطمه(س) را
به همه مسلمانان عالم
بخصوص فرزند برومند ایشان
"رهبر کبیر انقلاب "
تسلیت عرض می کنیم
"التماس دعا " حضور فاطمه در ميان مردم فاطمه جان، هنگامىكه به وسط جمعيتحاضر در قيامت مىرسى، كسى از زير عرش پروردگار به گونهاى كه تمام مردم صدايش را بشنوند، فرياد مىزند: چشمها را فرو پوشانيد و نظرها را پايين افكنيد تا صديقه فاطمه، دخت پيامبر(ص) و همراهانش عبور كنند. پس در آن هنگام هيچ كس جز ابراهيم خليلالرحمان و علىبن ابىطالب(ع) و... به تو نگاه نمىكنند. جابربن عبدالله انصارى نيز در حديثى از پيامبرخدا(ص) اين حضور را چنين توصيف مىكند: روز قيامت دخترم فاطمه بر مركبى از مركبهاى بهشت وارد عرصه محشر مىشود. مهار آن مركب از مرواريد درخشان، چهار پايش از زمرد سبز، دنبالهاش از مشك بهشتى و چشمانش از ياقوت سرخ است و بر آن گنبدى از نور قرار دارد كه بيرون آن از درونش و درون آن از بيرونش نمايان است. فضاى داخل آن گنبد انوار عفو الهى و خارج آن پرتو رحمتخدايى است. بر فرازش تاجى از نور ديده مىشود كه هفتاد پايه از در و ياقوت دارد كه همانند ستارگان درخشان نور مىافشانند. در هريك از دو سمت راست و چپ آن مركب هفتاد هزار فرشته به چشم مىخورد. جبرئيل مهار آن را در دست دارد و با صداى بلند ندا مىكند: نگاه خود فراسوى خويش گيريد و نظرها پايين افكنيد. اين فاطمه دختر محمد است كه عبور مىكند. در اين هنگام، حتى پيامبران و انبيا و صديقين و شهدا همگى از ادب ديده فرو مىگيرند تا فاطمه(س) عبور مىكند و در مقابل عرش پروردگارش قرار مىگيرد. زيارت انبيا از فاطمه در بهشت
آنگاه كه همه انبيا و اولياى خدا وارد بهشتشدند، آهنگ ديدار دختر پيامبر خدا مىكنند. رسول خدا(ص) به فاطمه فرمود: هرگاه اولياى خدا در بهشت مستقر گرديدند، از آدم گرفته تا ساير انبيا همه به ديدارت مىشتابند زيارت انبيا از فاطمه در بهشت
آنگاه كه همه انبيا و اولياى خدا وارد بهشتشدند، آهنگ ديدار دختر پيامبر خدا مىكنند. رسول خدا(ص) به فاطمه فرمود: هرگاه اولياى خدا در بهشت مستقر گرديدند، از آدم گرفته تا ساير انبيا همه به ديدارت مىشتابند
انا اعطيناک الکوثر از کرانه کوثر
فاطمه! اى گلواژه آفرينش!كجا زبان ما را رسد كه وصف تو گوييم و كجا به انديشه ما آيد كه ذكرتو آريم، و كجا توان قلم بود كه نقش حسن تو نويسد و كدام آينه استكه درخشش نور تو را بتاباند. فاطمه! اى بزرگبانو! اى نام تو، جامع كمالاتت كه گوياى عصمت آتشسوز توست. اى آن كهدامنت، رسالتسردار توحيد را پرورد. اى آن كه مهر رخت،خورشيد فروزان مريم و آسيه و خديجه را فزونتر است; چرا كهجهان بانوان را تو سرورى. اى آن كه شهد شهادت سوزانت را ازچشمه صداقت و اخلاص چشيدهاى. اى آن كه بر گرده گيتى، دوريحانه مصطفى(ص) را مادرى، پس نقشآفرين كربلاى 61 تويى; آرىتويى. اى آنكه بر در بهشت، نامت نقش بسته است، تو مظهر خشمخدايى، تو جلوهگاه رضاى حقى. و تو اى نامت، زينتآراى آستانه بهشت، تو چه ديدى؟ چه كشيدى كهجز خداى، خبر ندارد! آن فرشته كه تسليتبخش دل آزرده و بهغمنشستهات بود، چه مىگفت؟ چگونه تسليتت مىداد؟ فاطمه! اى دختر رسالت! اى به حق واصل! اى ناجى شانههاى در بند بردگى! همه مىگفتند: ايندختر رسول خداست، او فرزند رهبر ماست. ولى تو يادگار همسرترا از گردنتباز مىكنى، و گردنى را با بهاى آن آزاد مىسازى، چرا كهمايه مسرت قلب پيامبر است. فاطمه! اى زاير قبر شهيدان! تو گلواژه شهادتى. تو بهشتيان را جلودارى. تو مظهر حيايى. چه كسىرا رسد كه فرداى قيامت در مسيرت سر بر آرد. اى خلايق! سر فرودآريد! چشم فرو بنديد كه حيا مىآيد. پس چگونه بود كه همين ديروز،آرى آن روز كه در سوگ بودى، تو را حرمت نداشتند؟ چه كسى درخانه توحيد را پاس نداشت؟ چه كسى جمع بهشتيان را پريشان كرد؟تو را پدر، «شافعه» خواند چرا كه بانوان بهشتى به شفاعت تو دربهشتخانه گزينند. فاطمه! اى واژه خوشبختى! تو واژه خوشبختى را معنا بخشيدى. تو توحيد را خانهدارى كردى.دستى كه چرخ هدايت را مىگرداند، همو آسياى كوچك خانهخويش را براى پخت گرده نانى مىچرخاند. شاهدش دست پينهبستهو تاولزده است. همو كه در كنار خندق براى پدر، گرده نانى مىبرد، وهمو كه شمشير مجاهد مردى چون على مرتضى(ع) را مىشويد، و هموكه در دفاع از ولايت و فدك كه مظهر افشاى دوزخيان و دشمنانسامرىنسب بود، به خطابه مىنشيند، آرى، همو غنچه دامن خويشرا به سينه مىچسباند تا از گريه باز ايستد و مهر مادر بچشد. فاطمه! اى امابيها! تو پاره تن پدر بودى. تو را مىبوسيد و تو نيز مىبوسيدى. مىبوييد، بهجاى خويش مىنشاند، آخرين وداعش با تو بود و اولين خير مقدم ازتو. چرا تو عزيزترين مردم برايش بودى؟ آيا چون فقط دخترش بودى!او كه دختران ديگر نيز داشت. تو را از بهشت گرفته بود و دامنتجايگاه شكوفههاى سرخ ولايت كبراى حق بود. تو جوابگوى پرسشىبودى كه ديگران مانده بودند. بازو و پهلويت، نشان از مرزبانى حريمولايت و امامت دارد. فاطمه! اى پاره وجود مصطفى! در كنار خندق بر تو چه گذشت؟ براى پدر چه آورده بودى؟خودت گفتى: «نانى است كه براى فرزندم پختهام; تكهاى از آن را براى شما آوردم». پاسخ پدر با دل تو چه كرد؟ «اى دخترم! بدان كه اين اولين غذايى است كه بعد از سه روز در كام پدرتجاى مىگيرد». فاطمه! اى گلبانگ ولايت! تا تو مىخروشيدى و تا بر منافقان بانگ برمىآوردى، كسى را ياراىسلطه بر ولى خدا نبود. تو «امابيها»ى پدر و همچون او، ركن همسربودى، و چه زود اين دو استوانه ولى(ع) فرو ريخت. خواندهايم كه توبعد از پدر، تبسم را از ميان بردى. تو ديگر نخنديدى; خنده كه هيچ،حتى تبسمى ننمودى; جز يك تبسم پرمعنا! براى چه بود؟ مگر آنگاهكه شبهتابوت ساخته دست دوست وفادارت «اسماء» را ديدى، كدامآرزويت را جامه عمليافته مىديدى؟ شايد پيكرت را در آن، مصون از ديده بيگانه مىديدى كه بر اين حسنقضا لبخند مىزدى. مگر در آن دل شب، چند نفر به مشايعتبدنپاكت مىآمدند؟ و شايد هم لحظه «لحاق» موعود را در ذهنتنقشبسته مىديدى. تو نظارهگر چه عالمى بودى كه بر آن لبخندمىزدى. نيك مىدانيم كه تو پايان غم هجران پدر را و لقاىپروردگارت را در آن مىديدى. تو از پيراهن پدر چه مىبوييدى كه مدهوش مىافتادى. تو ياد صداىمؤذن پدر كردى; مگر آن صدا يادآور چه خاطراتى بود؟ بلال كهديگر بناى اذان گفتن نداشت، ولى چه كند كه پاره تن مصطفى(ص)خواسته است. پس چرا اين صدا در گوش مؤذن پيچيد كه: بلال! ادامهنده، كه فاطمه(ع) جان داد! فاطمه! اى راز سر به مهر! تو مگر يگانه يادگار اشرف كاينات نبودى؟ چرا كسى نبايد از درد توآگاه باشد؟ گويا تو با اين سكوت، با عالمى سخن دارى; سخن از ظلمنفاقپيشگان; سخنى در سكوت; سكوت شبهاى على(ع) كه پرستاريتمىكرد; سكوت غسل شب و دفن شب و پنهانى قبر. تو با على(ع) كهسرور سينهاش بودى، چه رازى، چه سرى، چه عهدى داشتى كه باگونههاى تر، مقابل قبر مصطفى(ص) از قلتشكيبايى خود، در غمفراقتسخن مىگويد؟ راستى اى جلوهگاه صبر و رضا! مگر آن روز كه نشان قهرمانى را بهبازويت گرفتى، به على(ع) نگفتى كه چه گذشت؟ مگر به او نگفته بودىكه استخوان پهلو، ضربه ديده است؟ هاى! خلايقى كه در قيامت، درمعبر عبور فاطمه(ع) سر به زير و چشم بر هم مىنهيد، آيا مىنگريد كهسامرىمسلكان، بر بازوى فرزند «و ما رميت اذ رميت، ولكن اللهرمى» چه فرود مىآورند؟ آيا مىشنويد ناله جانسوز فرزند «و ماينطق عن الهوى، ان هو الا وحي يوحى» را كه چه سان ميان در وديوار كمك مىطلبد؟ فاطمه! اى كوثر حيات! حيات تو، شهادت تو، قبر تو، همه و همه، افشاگر خط سامرىصفتاناست. اى مقتداى ما! خط سرخ شهادت را ملت ما، كه امامشان آنان رافرزندان معنوى كوثر تو خواند، از تو و گلهاى دامنت گرفتهاند. نيكمىدانيم كه حضور تو در صحنه محشر، محشر ديگر است. آنگاه كهقايمه عرش را به دست مىگيرى و داورى خون گل كربلايت راخواهانى. به خداى كعبه سوگند كه حق از آن تو است، و بهشت در انتظارت.آنك دلمان به حضور تو خوش است; ما را درياب. منبع: فاطمه (س) گلواژه آفرينش فاطمه، فاطمه است.شریعتی می گوید:
و من خواستم با چنين شيوه اى از فاطمه بگويم، باز درماندم: بدون ترديد در ميان زنان و بانوان اسلامی ، فاطمه زهرا ( ع ) محبوبترين منبع: www.tebyan.net عطر فاطمه (س) میدهد ؟
برای شنیدن صوت چند لحظه صبر کنید يا زهرا - يا علی - يا فاطمه
در سوگ ريحانه رسول خدا (ص)، حضرت صديقه كبري فاطمه زهرا (س)
زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکی است. زهرا زلال کوثر است. ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معنویت رشته های چادرت دست نیاز می آویزد و معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه می زند. برهوت این دنیای خاکی شایان میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم ها و داغ ها و در هجران پدر غریبانه زیستی و در وداع شبانه ات با پهلویی شکسته، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی... وجود مبارك حضرت فاطمه (س) تنها يك تفكر يا تصور يك حقيقت حيات بخش نيست. بلكه تجسمي عيني و زنده از بركت خداوند بر انسان است. اگر تا قبل از حضور ايشان در عالم خاكي انسان معنا گرا مجبور بود گوشه هايي از نعمت يك زن مقدس را در اسطوره ها، الهه ها و افسانه ها جستجو كند يا متوسل به پاكدامني حضرت مريم (ع) يا خردمندي آسيه و وفاداري سارا بشود، بعد از تجسم خاكي و عيني ايشان براي انسان كمال گرا يك الگوي زنده و جاويد پديد آمد و آن شخصيتي والا به نام «فاطمه» دختر رسول اكرم بود. رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم روايت نموده اند كه خداي متعال فرمود: اي احمد! اگر تو نبودي آسمان و زمين را نمي آفريدم و اگر علي نبود تو را نمي آفريدم و اگر فاطمه نبود، شما را نمي آفريدم. (يعني شمايان رمز خلقتيد) (مستدرك سفينة البحار؛3/334.) از امام محمّد باقر عليه السلام روايت شده است كه، ولادت حضرت زهرا عليهاالسلام پنج سال بعد از بعثت رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم و سن شريف آن بانو در هنگام وفات هيجده سال و هفتاد و پنج روز بود. (الكافي؛1/457) ادامه مطلب |
.
.
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||