تبليغاتX
وب سایت پایگاه بروجردی( کاخک مقدس)
برف مي بارد،برف مي بارد
  • برف مي بارد بروي خار و خاراسنگ
  • كوهها خاموش ،دره ها دلتنگ
    بر نميشد گر ز بام كلبه ها دودي
    يا كه سوسوي چراغي گر پيامي مان نمي آورد
    ما چه ميكرديم دركولاك دل آشفته دم سرد؟
    آنك ،آنك كلبه اي روشن
    روي تپه روبروي من
    درگشودندم،مهرباني ها نمودندم
    زود دانستم كه دور از داستان خشم وبرف وسوز،دركنارشعله آتش
    قصه مي گويد براي بچه هاي خود عمو نوروز: آري،آري زندگي زيباست
    گفته و ناگفته اي بس نكته ها كين جاست
    آفتاب زر،باغهاي گل،دشتهاي بي دروپيكر،
    سر برون آوردن گل از درون برف
    خواب گندمزارها در چشمه مهتاب
    آمدن،رفتن،دويدن
    عشق ورزيدن
    درغم مردم نشستن
    پا به پاي شادماني هاي مردم پايكوبيدن
    آري،آري زندگي زيباست
    زندگي آتشگهي ديرنده پابرجاست
    گربيافروزيش رقص شعله اش در هركران پيداست
    ورنه خاموش است وخاموشي گناه ماست
    پيرمند آرام و با لبخند ،كنده اي در كوره افسرده جان افكند
    چشمهايش در سياهي هاي كومه جستجو ميكرد
    زيرلب آهسته با خود گفتگو ميكرد
    جنگلي هستي تو اي انسان
    جنگل اي روئيده آزاده
    سربلند و سبز باش اي جنگل انسان
    زندگاني شعله مي خواهد،صدا سردادعمو نوروز
    شعله ها را هيمه بايد روشني افروز  ...
  • بیاد شعر آرش کمانگیر اثر  سیاوش کسرایی
  • + نوشته شده در  چهارشنبه 1386/10/19ساعت 10:19 قبل از ظهر  توسط محمد یاسر یوسفی  | 

    <